Fixed Post
1395/10/17 | 00:00   
 درود 
 ورود عموم آزاده 
 با تبادل لینک 99% موافقم 
 همین دیگه 
 فعلاً 


   
Enigma | Comment()   
یادمان نرود
1395/11/7 | 19:36   
یادمان نرود
در دفتر دیکته فردایمان بنویسیم:
انسان بودن ، پاک بودن ، مسئول بودن و در اندیشه سرنوشت دیگران بودن ؛ وظیه نیست!
بلكه باید جزء صفت آدمی باشد

   
Enigma | Comment()   
وجود خدا
1395/10/30 | 04:29   

وقتی وجود خدا باورت بشه
خدا یه نقطه میذارہ زیر باورت
یاورت میشه


   
Enigma | Comment()   
مثل خودشون
1395/10/29 | 01:11   

-چرا مثل خودشون باهاشون رفتار نمیکنی؟!
+سگ گازت بگیرہ تو هم گازش میگیری؟!

   
Enigma | Comment()   
چقدر خوبه
1395/10/29 | 01:07   

چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن
اگه چیزی رو به روشون نمیاری
 از سادگی نیست
 شاید دیگه اونقدر واست مهم نیستن که 
 روشون حساس باشی


   
Enigma | Comment()   
رفیق اونه که
1395/10/29 | 01:04   

رفیق اونه که میتونی پیشش راحت از همه اشتباهاتت بگی
نه اونی که سعی میکنی جلوش بدون اشتباہ باشی تا قبولت کنه


   
Enigma | Comment()   
استعداد من
1395/10/28 | 23:51   
یکی از استعداد های من
اینه که تو سخت ترین شرایط
میخندم حتی شدہ با بغض

   
Enigma | Comment()   
کوچه
1395/10/22 | 19:20   
 
 بی تو ، مهتاب‌ شبی ، باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم ، خیرہ به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه ی جانم ، گل یاد تو ، درخشید
باغ صد خاطرہ خندید
عطر صد خاطرہ پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو ، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه ، محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماہ فروریخته در آب
شاخه‌ها دست برآوردہ به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل دادہ به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی:
از این عشق حذر كن
لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن
آب ، آیینه ی عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن
با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم
سفر از پیش تو؟! هرگز نتوانم ، نتوانم
روز اول ، كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر ، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم كه: تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ، نتوانم
اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید ، ماہ بر عشق تو خندید
یادم آید كه: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوہ كشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب‌های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزردہ خبر هم
نکنی دیگر از آن كوچه گذر هم
بی تو ، اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

   
Enigma | Comment()   

 Other Pages: ... 3 4 5 6