پشتیبانی

contador usuarios online . - قسمت اول رمان عشق در دبیرستان:)

قسمت اول رمان عشق در دبیرستان:)

1396/04/16 23:41

نویسنده : فاطـــــــمه✿◕ ‿ ◕✿
موضوع: رمان فاطمه ،
  کولمو برداشتم و رفتم به سمت کاناپه ،

راستی یادم رف خودمو معرفی کنم من توری فرزند خانوااده اسمیتم...

امروز برای اولین بار وارد دبیرستان میشم ...حالا بگذریم نمیدونم چطور رو کاناپه

خوابم برد ولی هرچی بود باغرغرای مامان از خواب بیدار شدم...رفتم دوش گرفتمو

فرممو پوشیدم و داشتم راه میوفتاادم که نصیحتای مادرانه شرو شد..:|

 توری جان مراقب خودت باشیا ، دبیرستانو نریزی بهم با این شیطنتات ها 0.0مامان

 من مگه دبیرستان خراب کنم:/بله هستی تو خیلی شیطونی مطمئنم روزه اول دبیرستانو

  میزاری رو سرت. مادر مارو نگاه کن تروخدا ، همه مادر دارن ما هم مادر داریم نه بابا شوخی

کردم من مادر دارم به این گلی . _باشه ما که رفتیم خدافظ  _خدافظ دخترم. دره خونه رو بستم و

 رفتم سمته ماشین

لالونا آهان راستی لالونا دوسته خیلی خیلی صمیمیه منه از بچگی باهاش بزرگ شدم و خیلی

دوستش دارم اون مثله یک خواهر واقعی برام میمونه .... _به سلام لاالونا چطوری؟ _سلام توری

خوبم عزیزم  تو چطوری ؟ _من که عالیم لبخنده شیطونی لالونا زد و گفت: توری امروز پسر

خوشگل هارو باید تور کنیم. _خخخ دیونه شدی لالونا مگه پسر ندیده ایم ، من فقط دبیرستان

 اومدم که حاله این پسرهای تازه به دوران رسیده رو بگیرم که خودت میدونی میگیرم. هر دوتامون

باهم زدیم زیره خنده لالونا که انقدر خندیده بود از چشماش داشت اشک میومد. _عه بستته

دیگه حالا خوبه من یه چیزی گفتم تو هم که زرتی میزنی زیره خنده لالونای خودمونیما خوش خنده ای . 

_په نه په چی فکر کردی . لالونا ماشینش رو پارک کرد و هردو باهم پیاده شدیم.  بین همه ی

اون ماشتتین ها فقط ماشین لالونا بود که مدلش پایین بود همه ی ماشین ها جنسیس و.....

لالونا آبرومون رو بردی بخدا همه رو نگاه ماشین مدل بالا دارن بعد دوسته دیوونه من یه ماشین 

در پیت داره. _خفه شو همینم از سرت زیادیه . هر دو رفتیم توی حیاط دبیرستان ، اوه اوه چقدر

شلوغه اینما همه به یک بنر خیره شده بودن که ببینن باید توی کدوم کلاس برم . _لالونا بیا بریم

ببینیم کدوم کلاسیم. _باشه بریم. ............ کلاسامون رو با بدبختی پیدا کردیم و رفتیم روی

صندلی ها نشستیم. عه عه از شانس خرکی ما همه ی پسرا زشت و بی ریخت بودن . داشتم

با لالونا فک میزدم که یک پسره خیلی شیک با ظاهری سرد وارد کلاس شد، . من باید یه کرمی

به این پسره بریزم وگرنه توری نیستم . _لالونا بشین همین جا من الان میام _باشه زود بگردیا .

 اوکی پسره داشت میومد سمته صندلیش که بشینه یه زیر پایی بهش زدم یهو تاق افتاد زمین

کلاس یهو رفت رو هوا همه داشتن همینموری میخندیدن پسره از درد مچاله شد بود قیافش

خیلی دیدنی بود از خنده داشتم ریسه میرفتم ولی به زور خودم رو گرفتم تا نخندم . یدفعه یه

پسر اومد بغلش نشت رو زمین و هی میگفت: ادوارد، ادوارد..  خوبی؟ چیزیت که نشده.؟ _نه

تاتسویا  خوبم جون تو  آره جونه عمت چیزی نشده داری از درد میمیری بعد میگی چیزی نشده .

پس بگو اسمه پسره که زدم بهش ادوارد بود اسمه اون دوستش هم تاتسویا ایول اسمش رو

فهمیدم .  تاتسویا رو به من کرد و گفت:  این چکاری بود کردی..برو خدا رو شکر کن چیزیش

نشده..  برو بابا بادمجون بم که آفت نداره. _حالا که نشکسته بعدشم ببخشید حواسم نبود .

ادوارد اخمی کرد و هیچی نگفت به کمک تاتسویا بلند شد و روی صندلی نشست . _به درک ای

کاش پاش میشکست یه ذره بهش میخندیدیم . رفتم روی صندلی نشتتستتتم لالونا یه اخم

غلیظی بهم کرد و همینموری با اخماش داشت منو ابرو میداد. _چیه
خوشگل ندیدی؟

ادامه  رمان عشق در دبیرستان 18 تیر

به نظرتون چطور ادوارد کار توری رو جبران میکنه؟

توری چطور میتونه تو این مدرسه دووم بیاره؟

ادامه ماجرا را در قسمت اینده خواهیم دید



✿ نظرات ✿ : نظرات
آخرین ویرایش: 1396/10/19 23:29



نمایش نظرات 1 تا 30